کدامين سو
اسمش یحیی بود.توی پنجشنبه بازار میناب دیدمش. داشت برای خودش اسباب بازی انتخاب می کرد. خیلی لاغر و کوچولو بود.یه اسب بالدار صورتی اون جلو بود ، بهش گفتم اینو بر داره اما نگام کرد و یه تریلی گنده بر داشت و گفت اینو می خوام... می خوام بگم با این لحظه ش به اندازه ی یه دنیا کیف کردم....به اندازه ی یه دنیا. گوئی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است.... گوئی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است.... گوئی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است.... گوئی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است.... گوئی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است.... بعد نوشت:دارم با تصویر این بچه ها زندگی می کنم....تصویرهای اینجا خیلی کوچیکه. سایز بزرگترش اینجاست. محل عکاسی: بندر عباس (بازار ماهی فروش ها)- خواهر برادر بودند و بلوچ. بازاری از کلمات مکان عکاسی: جزیره هرمز بعد نوشت: از این به بعد یه سری عکس از مردم هرمزگان را اینجا می گذارم با عنوان مردم نوشت. توی سفری که به هرمزگان داشتم چشمام پر از رنگ و نور و حس های عجیب و غریب بود. در عین فقر و سختی زندگی اونجا ، ولی همه جا به شدت رنگی و گرم به نظرم میومد. این اولین عکس را که اینجا گذاشتم یه قسمتی از اون رنگهاست.نمی دونم این عکسها می تونند حسی که اونجا داشتم را بیان کنند یا نه . شعری را هم که انتخاب کردم از یکی از شاعرهای هرمزگان هست ، که توی این سفر باهاشون آشنا شدیم.آدرس وبلاگش را هم لینک کردم. نمی خوام اینجا سفرنامه بنویسم ...توی این چند روز اطرافم پر بود از کادرها و فریم های پر رنگ و لعاب بی نظیری که مدام جلوی چشم هام بود . فقط یه مجموعه عکس از تمام این چند روز می گذارم. عکس بالا مربوط به یه خانواده توی جزیره هرمز هست . توی خانه، عروسی بود .تنها چند دقیقه باهاشون تونستم حرف بزنم و این عکسا رو گرفتم.حرفاشون هم رنگی بود زیاد.... 





میان سرانگشتانت جاری است
در چارچوب این عکس رنگی
رنگ
از سرانگشت هر کلمه می چکد
| Design By : Night Skin |

